|
|
|
|
|
وبسايت موزيك ويديوها و آهنگهاي خوانندگان كره اي و بهترينهاي بازيگران و سينماي كره جنوبي
تذكر : كپي برداري فقط با ذكر منبع مشاهده ی آنلاین شبکه های کره ای Arirang *تولد بازیگران کره ای به روز شد جمعه 13 شهريور* برای تبادل بنر ابتدا بنر ما را قرار داده سپس به
ما اطلاع دهید. برای دریافت کد کلیک کنید
|
||
|
|
|
|
|
اول يه معرفي از دو بازيگر نقش اصلي سريال كه همتون مي شناسيدشون: هيون بين در نقش هان تي وون:
نام : 현빈 / Hyun Bin Hyeon Bin
Friend, The Untold Story-2009
My Name is Kim Sam-Soon -MBC, 2005 Ireland- MBC, 2004
Spin Kick -2002
جايزه محبوبيت براي سريال ملكه برفي در جشنواره سال 2006 كا بي اس و سونگ يوري در نقش كيم بورا:
نام : 성유리 / Sung Yu Ri Seong Yu Ri يوري در مدرسه ابتدايي و متوسطه ميونگ درس خونده بعدش در دبيرستان كوانگ نام و دانشگاه كيونگ هي و دانشگاه موسيقي پست مدرن به تحصيلاتش ادامه داده. سريال ها
Prince's First Love-MBC, 2004
جوایز: جايزه محبوبيت چهل و چهارمين دوره جشنواره بكسانگ در سال 2008 داستان از اون جا شروع ميشه كه هان تي وون ( هيون بين ) كه از خانواده ي فقيري هم هست و با مادر فقيرش زندگي مي كنه به دليل هوش سرشار و تبهر فوق العاده زيادي كه در رياضي داره به دبيرستان معروف گوك هاگ كه جاي دانش آموزاي نابغست راه پيدا مي كنه:
در اون دبيرستان پسر نابغه ديگه اي هم به نام كيم جونگ گو هست كه خيلي مغروره و فكر مي كنه كه خودش بهترينه. روز اول تو حل يه مسئله ي تابع هان تي وونگ حسابي كولاك مي كنه و حال اين يارو جونگ گو گرفته ميشه و از حسودي منفجر ميشه . خلاصه معلم هم حسابي از هان تي وونگ خوشش مياد و همش اونو مي بره پاي تخته , همينطور هم چيزاي ديگه كه باعث ميشه هي حسادت جونگ گو بيشتر بشه و تي وونگ درگير يه جنگ ناخواسته ميشه. يه روز معلم از تي وونگ مي خواد كه يه مقاله درباره ي نظريه ي اعداد صحيح بنويسه و جونگ گو هم از حسادت مي تركه كه چرا به اون نگفته
در همين روزا تي وونگ تو كتابخونه يه دختر بچه ي خيلي خيلي مغرورو پول دارو مي بينه كه فكر مي كنه با پول ميشه هر چيزيو بدست آورد اون دختر بچه دنبال كتابي به نام ملكه ي برفي مي گشت :
يه روز كه چند تا دختر دارن از اين دختر بچه زورگيري مي كنن تي وونگ ميره كمكش و اين شروع آشناييشون ميشه:
دختر بچه هه حالا هيچ پولي نداره كه برگرده خونه , تي وونگ بهش پول ميده كه بتونه بگرده دختر بچه هه هم به جاش يه پيجر به تي وونگ ميده:
جونگ گو تو يه كتاب نظريه ي عدد صحيح تي وونگو پيدا مي كنه , به معلم نشون ميده و ميگه كه اون از اين كتاب كپي برداري كرده در صورتي كه تي وونگ اصلا يه همچين كاريو نكرده بود و خودش مقاله رو نوشته بود اما به هر حال هيچ كس حرفشو باور نمي كنه و حسابي توبيخ ميشه گوگولي مگولي مادر تي وونگم حرف معلمو باور مي كنه و با پسرش قهر مي كنه جونگ گو هم كلي به تي وونگ توهين مي كنه و حتي به مادرشم توهين مي كنه. دختر بچه تي وونگو پيج مي كنه چون مي خواد بره لاپلند و يكيو مي خوان كه بياد ضمانتشو بكنه , برا همين از تي وونگ مي خواد كه اينكارو براش بكنه . لاپلند سرزمين مورد علاقه ي اون دختر بچه است كه در كتاب ملكه ي برفي به عنوان يك سرزمين رويايي و بدون غم ازش ياد شده كه در فنلاند قرار داره. به هر حال نمي تونه بره لاپلند و به جاش با تي وونگ ميرن شهر بازي و خوش مي گذرونن. در همين موقع يكي از دانش آموزاي دختر دبيرستان كه خيلي هم دختر خوبيه متوجه ميشه كه تي وونگ كپي برداري نكرده چون اسم تي وونگ توي ليست كساني كه از كتابخونه كتاب قرض گرفتن نيستش و در ضمن مقاله ي تي وونگ يك تفاوت كوچيكي با اون كتاب داره , ميره به جونگ گو ميگه , جونگ گو هم مي فهمه كه اشتباه كرده . مادر تي وونگ يه رستوران خيابوني داره كه تي وونگم بهش كمك مي كنه , جونگ گو دنبال تي وونگ ميره تا رستوران و ميشينه به رشته خوردن در همين موقع چند نفر از طلبكاراي مادر تي وونگ ميريزن رستورانو به هم مي ريزن , جونگ گو هم با تي وونگ كتك مي خوره و بعدشم به تي وونگ كمك مي كنه تا رستورانو مرتب كن. تي وونگ ميگه به خاطر كمكت ممنونم و جون گو هم ميگه متاسفم كه بهت تهمت زدم از اون لحظه با هم ديگه دوستاي جون جوني ميشن و حسابي با هم خوش مي گذروننو و قربون هم ميرن
به زودي قراره كه المپياد بين المللي رياضي در كشور كره برگزار بشه معلم هم از اين دو تا رفيق فابا مي خواد كه خودشونو آماده كنند اونام شروع مي كنن به تمرين
المپياد برگزار ميشه همه فكر مي كنن جونگ گو برنده ميشه حتي خود جونگ گو هم فكر مي كنه كه صد در صد اون برنده ميشه با اينكه به هم قول ميدن كه هر كي برنده شد تاثيري روي دوستيشون نداشته باشه اما جونگ گو دوست داره برنده بشه چون پدرشم خيلي بهش فشار مياره
همه انتظار دارن كه جونگ گو برنده بشه حتي خبرنگارا و همه منتظر اعلام پيروزي جونگ گو هستن. تي وونگ ميره دنبال كتاب ملكه ي برفي و پيداش مي كنه بعد هم دختر بچه رو پيج مي كنه و بهش ميگه كه شنبه ساعت 2 بياد جلوي همون شهر بازي اي كه رفته بودن. فرداي اون روز نتيجه ها اعلام ميشه درست برعكس اون چيزي كه پيش بيني ميشد , يعني تي وونگ برنده ميشه
جونگ گو هم تصميم ميگيره كه ديگه از اون دبيرستان بره هر چي تي وونگ بهش اصرار مي كنه و بهش مي گه كه تو برام مهم تر از مقام اول هستي و ما دوستيم. اما جون گو ميگه كه ما ديگه دوست نيستيم
بعدشم ميذاره ميره اما كي مي دونست اين آخرين ديدار اون دو دوست با هم بود هان تي وونگ تسليم نميشه و ميره يه دستكش بوكس برا جونگ گو مي خره تا بازم باهاش دوست بشه آخه جونگ گو علاقه ي خيلي خاصي به بوكس داره. همه جونگ گو رو به چشم يه بازنده نيگاه مي كنن و تحقيرش مي كنن جونگ هم كه حرفاي پدرش و تحقيراي ديگرانو يادش مياد خودكشي مي كنه . تي وونگ مي فهمه خودكشي كرده تي وونگم كلي گريه مي كنه
8 سال از اون ماجرا مي گذره : تي وونگ ديگه از اون دختر بچه كه حتي وقت نشد اسمشو هم بپرسه خبري نداره تي وونگ تو اين 8 سال توي اون باشگاه بوكس دوستاي زيادي پيدا كرده , وقتي كه به ملاقات يكي از دوستاش توي بيمارستان ميره دختريو ميبينه كه مي خواد خودكشي كنه كه اين دختر بورا نام داره و همون سونگ يوري خوشگل خودمونi ...........:
خب اميدوارم خوشتون اومده باشه , بقيه در قسمت بعدي..................
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 16:0 توسط آریا معاون
|
|
||